الشيخ محمد علي الگرامي القمي
49
حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى)
حكومتها از خودشان قدرت ندارند بلكه نيابتى از حكومت واقعى در حد اعلى كه حكومت خداست ، دارند . خلافت جمهورى مبادا از كلمهى « نيابت » در اثر سوء تفكر به مناصب به اصطلاح « ظل اللهى » و يا « وساطت بين مردم و خدا » و يا « حقوق پادشاهان الهى » منتقل شويد و گمان كنيد اسلام به اين عناوين عدهاى را مسلط بر مردم ساخته است . قرآن حكم مىكند كه اين مقام منصب نيابت و خلافت - تنها مربوط به يك فرد و يا طبقه و يا خانوادهاى خاص نيست بلكه اين حقى براى تمام كسانى است كه حاكميت خداوند را قبول داشته برترى قانون الهى را كه به وسيله انبياء و پيامبران رسيده است پذيرفتهاند « خداوند وعده كرده است كه كسانى را از شما كه ايمان آورده و شايسته كار كردهاند را در زمين به خلافت رساند » . « 1 » اين معنى ، خلافت اسلامى را به اصطلاح غربيها به عكس دستگاه امپراطورى ، و « وساطت » و « مشروطه » يك حكومت « جمهورى » مىسازد . « 2 »
--> ( 1 ) - و عد اللّه الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض . نور ، آيهء 55 ( 2 ) - در آيهاى كه مؤلف ذكر نموده ماده « خلافت » براى همهى مؤمنين نيكوكار به كار برده شده است ، ليكن با كمى دقت معلوم است كه منظور از اين خلافت ، مقام نيابت حكومتى كه يك منصب قرار دادى است نمىباشد و اساساً منظور از خلافت در آيهى خلافت و جانشينى خدا نيست ، بلكه منظور جانشين شدن مردم شايسته نسبت به مردم ناشايست است كه در آيات مكررى از قرآن مجيد بيان شده است كه ملتهاى فاسد از بين مىروند و مملكت و هستىشان به دست ديگران مىافتد و اينان جانشين آنها مىشوند ، بنابراين معناى آيه اين است كه : خداوند مؤمنين نيكوكار را در روى زمين جانشين ديگران مىكند و قدرت را به دست آنها مىدهد و در حقيقت اينها وارث آنها مىشوند چنان كه در آيهى ديگرى خداوند وارث زمين ذكر شده است . بايد بدانيم كه انبياء تنها بيان كنندهى قانون الهى نيستند بلكه حكومت بر مردم و در نتيجه تربيت عملى آنها را هم در اختيار دارند و در حقيقت پيامبران خليفه خداوند بوده و بر مردم حكومت دارند نه اينكه همه مردم خليفه باشند ، و پيغمبر اسلام هم اين منصب را طى تصريحات مكررى به على عليه السلام عطا فرمود و طبق دستور الهى به يازده فرزند على عليه السلام منتقل شد . در زمان غيبت كه امام دوازدهم عليه السلام غايب است به موجب روايات متعدد حل اختلافات و نظارت در امور ملت اسلام به علماى واجد شرايط معينى وا گذار شده است ليكن همانطور كه در مقدمهى كتاب تذكر داده شد با نظارت آنها طبق موادى كه در متن كتاب ذكر مىشود حكومتها تشكيل مىشوند . بنابر آنچه گذشت حكومت اسلامى به دست انبياء و سپس ائمه بوده و در زمان غيبت امام عليه السلام هم طبق دستور ائمه به مجتهدين مىرسد . از ميان مجتهدين كسى كه براى مديريت اصلح باشد با رأى اهل حل و عقد ( خبرگان ) براى خلافت انتخاب مىشود و روش عقلايى در انتخاب غير معصوم آن است كه انتخاب مزبور مدّت معينى داشته باشد كه ثبات قدرت در غير معصوم استبداد مىآورد و اين مىشود خلافت جمهورى و چون بايد طبق مبانى اسلامى اداره شود ، مىشود جمهورى اسلامى